مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

71

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

از ما شروع نشود و از اباگاى شروع شود ؟ » ، و آنان شيكيئور بااورچى را كتك زدند . شيكيئور بااورچى كه كتك خورده بود ، گفت : « چون يسوگاى بهادر و ناكون تاايجى هر دو تن مرده‌اند ، من بايد چنين كتك بخورم » . اين را گفت و با صداى بلند گريه كرد . 131 - از جانب ما ، بالگوتاى اين جشن را ترتيب داده بود و سرپا ايستاده بود و اسبهاى چنگيز خان را مىپاييد . از جانب جوركين‌ها ، بورى بوكو اين جشن را ترتيب داده بود . يكى از قاراگيداىها « 1 » دهانهء يكى از اسبان ما را دزديد . [ بالگوتاى ] دزد را گرفت . چون بورى بوكو در مقام دفاع از آن مرد ، كه متعلق به او بود برآمد ، بالگوتاى چنان كه عادت وى بود ، دست راستش را از آستين بدر آورد و با يك دست [ بورى بوكو ] را در زير بغل گرفت و همچنان [ نيمه ] برهنه به راه افتاد . بورى بوكو با ضربهء شمشير خود ، شانهء برهنهء او را شكافت . بالگوتاى كه بدين ترتيب [ شانه‌اش ] شكافته شده بود ، بدان وقعى ننهاد و درحالىكه خون [ از بدنش ] مىريخت ، پيش مىرفت . چنگيز خان كه در سايه [ در محل جشن ] نشسته بود ، او را ديد و بيرون آمد و چون به وى گفت : « چگونه با ما چنين رفتارى كردى ؟ » بالگوتاى گفت : « زخم من كارى نيست و من نمىخواهم بين برادران بزرگتر و برادران كوچكتر به خاطر من كدورتى رخ دهد . برادران بزرگتر ، من از بين نمىروم و وضع بهتر مىشود . برادر ارشد ، حال كه تو به تازگى با برادران بزرگتر و برادران كوچكتر متحد شده‌اى ، درنگ كن و [ در اين اتحاد ] باقى بمان » . 132 - با وجود آنكه بالگوتاى چنين گفت ، چنگيز خان [ و كسانش ] بدان وقعى ننهادند ، شاخه‌هاى درختان را كشيدند و كندند ، خامه‌زن‌هاى مشك‌هاى [ شير ماديان ] را كشيدند و برداشتند و به جنگ پرداختند . جوركين‌ها را مغلوب ساختند و از آنان قوريچين خاتون و قواورچين خاتون را اسير كردند و بردند . ولى چون ايشان آمدند و به آنان گفتند « صلح كنيم » ، ايشان آن دو تن ، قوريچين خاتون و قواورچين خاتون را فرستادند . در اين هنگام كه فرستادگانى رد و بدل مىشدند و مىگفتند : « صلح كنيم » ، چون ماگوجين سااولتوى « 2 » تاتار و سايرين با اين كار توافق نكردند ، آلتان خان ، از قوم

--> ( 1 ) - Qaragidai ( 2 ) - Magujin - Sa'ultu